تک برگ   
   پایگاه فرهنگی و تفریحی ایرانیان
  صفحه اصلی | طالع بینی | بازی آنلاین  | فروشگاه  | مجموعه دیکشنری های آنلاین

 :: اینجا هستید : بخش مطالب » طنز » ملانصرالدین

register
عنوان مطلب امتیاز
ماجراهاي ملانصرالدين!
فرستنده : ehrami

مقدمه: شايد بسياري از جوانان بگويند ، ملا نصر الدين ديگه چيه و اين قصه ها ديگه قديمي شده. ولي بايد گفت كه ملا نصرالدين متعلق به كشور ما و يا مشرق زمين نيست . او متعلق به قديم نيست . او شخصيتي است كه داستان هايش تمامي ندارد و...
11
زن زشت
فرستنده : مژده صبا

همسايه هاي ملا او گول زده و زن زشتي را به او تحميل نمودن. پس از عروسي وقتي ملا خواست از خانه بيرون رود آن زن گفت: خوب بود به من مي گفتي كه هر يك از نزديكان و دوستانت را چه قسم احترام به گزارم و دوست داشته باشم. ملا گفت: سعي كن ...
5
وزن گربه
فرستنده : مژده صبا

روزي ملا سه كيلو گوشت خريد و به خانه برد كه زنش غذايي درست كند. زن ملا گوشت را كباب كرد و با زن همسايه با فراغت خوردند . چون ملا به خانه آمد و غذا خواست زنش گفت: مرا ببخش كه غافل شدم و گربه تمام گوشت ها را خورد. ملا گربه را گرف...
4
سركه ي هفت ساله
فرستنده : مژده صبا

شخصي نزد ملا آمد و پرسيد : مي گويند شما سركه هفت ساله داريد آيا راست است؟ملا جواب داد بله ، آن شخص گفت: خواهش مي كنم يك كاسه به من بدهيد.ملا گفت: عجب ، اگر مي خواستم آن را به هر كس بدهم كه يك ماه هم نمي ماند و هفت ساله نمي شد.!
3
شمردن الاغ
فرستنده : مژده صبا

گويند روزي ملا نصرالدين ده تا خر داشت. روزي بر يكي از آن ها سوار شد و بقيه خر ها را شمرد چون خري را كه خود سوار بر آن بود نمي شمرد ديد تعداد آن ها نه تا است سپس پياده شد و شمارش كرد ديد ده تا درست است . چندين بار سواره و پياده ...
3
لحاف ملا
فرستنده : مژده صبا

شبي از شب هاي سرد زمستان ملا خوابيده بود كه ناگاه سر و صداي زيادي از كوچه به گوشش رسيد. ملا براي اين كه ببيند چه خبر است لحافش را به دور خود پيچيد و به كوچه رفت . اتفاقا" رندي دست انداخت و لحاف ملا را از دوش او بر داشت و فرار ...
3
دم الاغ ملا
فرستنده : مژده صبا

روزي ملا الاغ خود را به بازار برد تا بفروشد. در بين راه الاغ در لجن زاري افتاد و دمش كثيف شد. ملا با خود گفت: اگر الاغ را با اين دم كثيف به بازار ببرم ممكن است خوب نخرند. و با اين خيال دم الاغ زبان بسته را بريد و در خورجين نها...
3
حاضر جوابي ملا
فرستنده : مژده صبا

روزي ملا به ميدان مال فروشان رفته بود تا خر بخرد .جمع زيادي از دهاتي ها آن جا بودند و بازار خر فروشي رواج داشت. در اين بين مردي كه ادعاي نكته سنجي مي كرد با خري كه بار ميوه داشت از آن جا مي گذشت خواست كمي سر به سر ملا بگذارد ...
3
ادعاي عالم بودن
فرستنده : مژده صبا

شخصي كه ادعاي معلومات بسيار داشت روزي در مجلسي كه ملا هم آن جا بود داد سخن مي داد و اظهار وجود مي كرد و خود را برتر از همه مي پنداشت. ملا كه از دست لاف و گزاف او به تنگ آمده بود پرسيد: اين معلومات را از كجا فرا گرفته اي؟ آن مر...
3
ملا و گدا
فرستنده : مژده صبا

روزي ملا در بالاخانه بود كه صداي در خانه بلند شد.ملا از بالا پرسيد:كيست؟كسي كه در مي زد، گفت بي زحمت بياييد پايين در را باز كنيد.ملا پايين آمد و در را باز كرد . چشمش به گدايي افتاد كه گفت: محض رضاي خدا يك لقمه نان به من بده. م...
3
پشيماني
فرستنده : مژده صبا

شبي ملا در خواب ديد كه كسي 9 دينار به او مي دهد. ملا به او گفت: كه الاكرام بالاتمام ، ده دينارش كن . در اين اثنا از خواب بيدار شد و چيزي در دست خود نديد. از گفته خود پشيمان شد. فورا" چشم بر هم نهاد و دستش را دراز كرد و گفت: همان 9 ...
3
ماه كهنه
فرستنده : مژده صبا

شخصي از ملا سئوال كرد : اين ماهي كه هر ماه نو مي شود، كهنه ي آن را چه مي كنند؟ملا در جواب گفت:اي احمق، هنوز اين مطلب را نفهميده اي؟ماه هاي كهنه را خرد مي كنند و با آن اين ستاره ها را مي سازند كه در آسمان است.
3
قرباني
فرستنده : مژده صبا

ملا پيراهنش را روي طناب بالاي بام آويخته بود. اتفاقا" باد سختي وزيد و پيراهن را به ميان حياط انداخت. ملا به زنش گفت: بايستي گوسفندي قرباني كنيم. وقتي زنش علت اين كار را پرسيد ملا گفت : براي اين كه من ميان پيراهن نبودم و گرنه...
3
خر بد ادا
فرستنده : مژده صبا

روزي ملا خر خود را به بازار برد تا بفروشد، ولي هر مشتري كه داوطلب خريدن آن درازگوش مي شد. اگر از جلو مي آمد خر مي خواست او را گاز بگيرد و اگر از عقب مي رفت به آن لگد مي زد. شخصي به ملا گفت : با اين بد ادايي هايي كه اين حيوان از ...
3
عقل سالم
فرستنده : مژده صبا

  زن ملا به عقل خود خيلي مي نازيد و هميشه پيش شوهرش از خود تعريف مي کرد. روزي گفت: مردم راست گفته اند که داراي عقل سالم و درستي هستم. ملا جواب داد: درست گفته اند چون تو هرگز عقلت را به کار نمي بري به همين دليل سالم مانده است!
3
مريض شدن ملا
فرستنده : مژده صبا

وقتي ملا مريض شد جمعي از اقوامش به ديدن او آمدند، نشستند و خيال رفتن نداشتند. ملا كه به تنگ آمده بود برخاست و گفت: خداوند مريض شما را شفا داد، برخيزيد و به خانه برويد.
3
ترياک بي خاصيت
فرستنده : علی زمانی

ملانصرالدين شنيده بود که اگر کسي ترياک بکشد، درد و غصه اش را فراموش مي کند و سر حال مي شود.نزد عطاري محل رفت و مقداري ترياک خريد و به منزل برد. بعد دور از چشم عيالش برد توي حمام و شروع کرد به کشيدن. اما ديد هيچ تاثيري ندارد. ب...
3
دروغ ملا
فرستنده : علی زمانی

روزي بچه هاي ملانصرالدين دور او را گرفته بودند و اذيتش مي کردند. ملا براي اينکه خودش را از دست آنها خلاص کند، گفت: در فلان محل، جاليزي پر از خربزه است. بچه ها با خوشحالي به همان محل دويدند. ملانصرالدين هم پشت سر آنها شروع کر...
3
خصوصیات اقایون که خدا وکیلی خودشونم قبول دارن
فرستنده : faeze jo0on

خصوصیات اقایون که خدا وکیلی خودشونم قبول دارن : -1 خوشتیپ تر از خودشون نمی تونن ببینن 2 -هر روز که باهاشون اشنا بشی –3- روز بعد به طور اتفاقی تولدشونه -4 -دوست ندارن دم ویترین مغازه وایسن مبادا دوست دخترشون از چیزی خوشش بیاد...
3
خر گمشده
فرستنده : علی زمانی

ملانصرالدين ده تا خر داشت. روزي سوار يکي از آنها شد و بقيه خرهايش را شمرد.اما هر چه مي شمرد مي ديد يکي از آنها کم است. بالاخره چند باري هي سوار شد و هي پياده شد و عاقبت از روي خر پايين آمد و گفت: خر سواري به گم شدن خر نمي ارزد.
2
صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد

مطالب  1 تا 20 از تعداد کل 50 یافته را مشاهده میکنید!

 

نام کاربری

کلمه عبور

 

[ ثبت نام ]

دیوان شعرا
فال حافظ
  تک برگ  
 افراد آنلاین 60 نفر