|
عنوان مطلب |
امتیاز
|
|
|
مانند یک بهار ...
فرستنده : melodi
مانند یک بهار.... مانند یک عبور....
از راه میرسی و مرا تازه میکنی.
همراه تو هزار عشق از راه میرسد
همراه تو بهار...
بردشت خشک سینه من سبز میشود.
وقتی تو میرسی.... در کوچه های خلوت و تاریک قلب من ... مهتاب میدمد...
وقتی تو میرسی...
ای...
|
|
5 |
|
|
دیدار یار
فرستنده : melodi
کاش می دانستی
بعداز آن دعوت زیبا به ملاقات خودت من چه حالی بودم!
خبر دعوت دیدارت چونکه از راه رسید پلک دل باز پرید من سراسیمه به دل بانگ زدم
آفرین قلب صبور
زود برخیز عزیز
جامه تنگ در آر
وسراپا به سپیدی تو درآ .
وبه...
|
|
6 |
|
|
هیاهوی عشق
فرستنده : sonia joon lashkari
وچه عاشقانه میپیچد صدای خنده های فردی اشنا در باد که با هر خنده اینگار روح مرا اتش می کشد
و چه سخت است بدانی که هرگاه او می خندد دلیل بر ان است که باز می خواهد تنهایت بگذارد و باری دیگر در هیاهوی احمقانه ی این روز سرد دو...
|
|
2 |
|
|
خدا را دوست دارم ، با تمام عشق خدائیم.
فرستنده : ویدا پارمیس
خدا را دوست دارم ، با تمام عشق خدائیم
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه با هر user name که باشم، من را connect می کندخدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه تا خودم نخواهم مرا D.C نمی کند .خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه با یک delete هر چی را ...
|
|
3 |
|
|
از خدا پرسيدم دوست داريد بندگانتان چه بياموزند؟
فرستنده : melodi
از خدا پرسيدم دوست داريد بندگانتان چه بياموزند؟ گفت: "بياموزند كه آنها نمي توانند
كسي را وادار كنند، عاشقشان باشد" "بياموزند كه انسانهايي هستند كه آنها را
دوست دارند اما نمي دانند كه چگونه عشقشان را ابراز كنند..."
&n...
|
|
6 |
|
|
شعر عاشقانه.....
فرستنده : ویدا پارمیس
چه بی هیاهوست این خلوت نهانم
شعله ای بیافروز
تا در تنگناهای تاریک شبهای بی ستاره
تو را به تصویر در آورم
غزلهایم برای توست
چرا که تو قطب زنده غزلهای منی
ومن شکسته بال ترین عاشق چند بیت آخرم
|
|
3 |
|
|
عصر بارانی
فرستنده : ویدا پارمیس
عصر بارانی
چه سنگین گذشت عصر بارانی امگویی نوازش نمی کرد، باران صورتم راوامروز دوباره شکستتکه ای از شکسته های قلبمدرآن گوشه ی پاییزیگریه ام، فریادم، تنها سکوتی بودتا حرفهایمدر بستری از بغض بخوابندکاش گفته بودم&h...
|
|
3 |
|
|
با من باش
فرستنده : ویدا پارمیس
با من باش
گفته بودی، از غرورم، از سکوتم، خسته ایمن شکستم هر دو راگفته بودم،از سکوتت،از غرورت خسته امبه خاموشی مغرورانه اتشکستی تو مرابا تو گفتماز همه تنهایی ام خستگی امبا تو گفتم تا بدانیبا همه نا ی، بی ناجی امتو،...
|
|
2 |
|
|
غم ناگفته
فرستنده : ویدا پارمیس
غم ناگفته
قلبم امشباز دردِ غمیبه خودش می پیچدمن به دنبال کلامی درذهنکه بگویمچیست این غمو نمی یابم کلامیبارها پرسیدم از خودشعر گفتن ها را چه سودنه کسی می خواندنه کسی می شنودواگرهم که شنیدتو بدانعمق کلامت رانمی فهم...
|
|
2 |
|
|
بدرقه!!!!!
فرستنده : ویدا پارمیس
بدرقه
خداحافظ…آخرین کلامی که از تو شنیدمو باز قصه ی تلخ جاده و آن راه بلند…که تو را از خلوت من می ربودآسمان می گریست شیشه ها می گریستندومن مبهوت رفتنتدر پس شیشه های مه آلودبغض دردناکم را بلعیدمدیوانه وار خندید...
|
|
2 |
|
|
گفتگوهای من و شما با خــدا
فرستنده :
گفتگوهای من و شما با خــدا
همه ما پنهانی و در نهان، دل گفته هایی با خدا داریم، کسی از آن خبر ندارد و خود می گوییم و خدا شنونده است. آنچه در اجا می خوانید بخشی هایی از گفتگوهای "من وشما"، با خداست: همان خدا، همان خد...
|
|
1 |
|
|
ارزش عشق
فرستنده : مرتضی فرحی
روزی روزگاری در جزیره ای دورافتاده، تمام احساسها در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی میکردند.
خوشبختی، پولداری، عشق، دانایی، صبر، غم، ترس و ...، هر کدام به روش خویش میزیستند تا این که یک روز دانایی به همه گفت: هر ...
|
|
2 |