تک برگ    تک برگ   
   پایگاه فرهنگی و تفریحی ایرانیان
  صفحه اصلی | قوانین | ورود |عضویت یا ثبت وبلاگ | طالع بینی | بازی آنلاین  | فروشگاه  | دیکشنری آنلاین

 اینجا هستید : بخش مطالب » شعرو ادبیات » داستان کوتاه » 3 داستان كوتاه

آنتی ویروسهای 2010
دور دنیا
آموزش خوشنویسی
تقویت مغز
  3 داستان كوتاه   (بازگشت به لیست مطالب)



فرستنده :شاهرخ
بازدید : 98
امتیاز : 2

دسته بندی :شعرو ادبیات
بخش :داستان کوتاه


این مطلب یکی از مطالب بخش داستان کوتاه می باشد
آیا می خواهید لیست مطالب موجود در بخش داستان کوتاه سایت تک برگ را ببینید ؟ (اینجا کلیک کنید)

3 داستان كوتاه

3 داستان كوتاه

آيا قدر خود را مي دانيم

يه سخنران معرف در مجلسي كه دويست نفر در آن حصور داشتند . يك اسكناس صد دلاري را ازجيبش بيرون آورد

پرسيد چه كسي مايل است اين اسكناس را داشته باشد ؟

دست همه حاضران بالا رفت

سخنران گفت بسيار خوب من اين اسكناس را به يكي ار شما خواهم داد ولي قبلا از آن مي خواهم كاري بكنم

و سپس در برابر نگاه هاي متعجب حاضران اسكناس را مچاله كرد و باز پرسيد

چه كسي هنوز مايل است اين اسكناس را داشته باشد ؟

و باز دستهاي حاضرين بالا رفت

اين بار مرد اسكناس مچاله شده را به زمين انداخت و چند بار آن را لگد مال كرد و باكفش خود آن را روي رمين كشيد بعد

اسكناس را برداشت و پرسيد خوب حالا چه كسي حاضر است صاحب اين اسكناس شود ؟ باز دست همه بالا رفت

سخنران گفت دوستان با اين بلاهايي كه من سر اسكناس آوردم از ارزش اسكناس چيزي كم نشد و همه شما خواهان آن هستيد

و ادامه داد در زندگي واقعي هم همين طور است ما در بسياري موارد با تصميماتي كه ميگيريم يا با مشكلاتي كه رو به رو مي شويم

خم مي شويم مچاله مي شويم خاك آلود مي شيم و احساس ميكنيم كه ديگر پشيزي ارزش نداريم ولي اينگونه نيست و صرف نظر از اينكه چه بلايي

سر مان آمده است هرگز ارزش خود را از دست نمي دهيم و هنوز هم براي افرادي كه دوستمان دارند آدم پر ارزشي هستيم

 

وقت شناسي‌ !

در مراسم توديع پدر پابلو، كشيشي كه ۳۰ سال در كليساي شهر كوچكي خدمت كرده و بازنشسته شده بود، از يكي‌ از سياستمداران اهل محل براي سخنراني دعوت شده بود.
در روز موعود، مهمان سياستمدار تاخير داشت و بنابرين كشيش تصميم گرفت كمي‌ براي مستمعين صحبت كند.
پشت ميكروفن قرار گرفته و گفت: ۳۰ سال قبل وارد اين شهر شدم.
انگار همين ديروز بود.
راستش را بخواهيد، اولين كسي‌ كه براي اعتراف وارد كليسا شد، مرا به وحشت انداخت.
به دزدي هايش، باج گيري، رشوه خواري، هوس راني‌، زنا با محارم و هر گناه ديگري كه تصور كنيد اعتراف كرد.
آن روز فكر كردم كه جناب اسقف اعظم مرا به بدترين نقطه زمين فرستاده است ولي‌ با گذشت زمان و آشنايي با بقيه اهل محل دريافتم كه در اشتباه بوده‌ام و اين شهر مردمي نيك دارد.

در اين لحظه سياستمدار وارد كليسا شده و از او خواستند كه پشت ميكروفن قرار گيرد.
در ابتدا از اينكه تاخير داشت عذر خواهي‌ كرد و سپس گفت كه به ياد دارد كه زمانيكه پدر پابلو وارد شهر شد، من اولين كسي‌ بود كه براي اعتراف مراجعه كردم.

نتيجه اخلاقي‌: وقت شناس باشيد

خبر خوش

روزي روبرتو دوونسنزو تنيس باز قهرمان آرژانتين در حالي كه در يكي از بزرگترين رقابت هاي تنيس دنيا برنده شده بود در حالي كه چك قهرماني را دريافت كرده بود و لبخندي بر لب داشت وارد رختكن شد

پس از ساعتي ، او داخل پاركينگ تك وتنها به طرف ماشينش مي رفت كه زني به
وي نزديك مي شود. زن پيروزيش را تبريك مي گويد و سپس عاجزانه مي افزايد
كه پسرش به خاطر ابتلا به بيماري سخت مشرف به مرگ است و او قادر به
پرداخت حق ويزيت دكتر و هزينه بالاي بيمارستان نيست .

دو ونسنزو تحت تاثير حرفهاي زن قرار گرفت و چك مسابقه را امضا نمود و در
حالي كه آن را توي دست زن مي فشارد گفت : براي فرزندتان سلامتي و روزهاي
خوشي را آرزو مي كنم .

يك هفته پس از اين واقعه دوونسنزو در يك باشگاه روستايي مشغول صرف ناهار
بود كه يكي از مديران عاليرتبه انجمن گلف بازان به ميز او نزديك مي شود و
مي گويد : هفته گذشته چند نفر از بچه هاي مسئول پاركينگ به من اطلاع
دادند كه شما در آنجا پس از بردن مسابقه با زني صحبت كرده ايد . مي
خواستم به اطلاعتان برسانم كه آن زن يك كلاهبردار است . او نه تنها بچه
مريض و مشرف به موت ندارد ، بلكه ازدواج هم نكرده . او شما را فريب داده
، دوست عزير

دو ونسزو مي پرسد : منظورتان اين است كه مريضي يا مرگ هيچ بچه اي در ميان
نبوده است .

بله كاملا همينطور  است .

دو ونسزو مي گويد : در اين هفته ، اين بهترين خبري است كه شنيدم .


ارسال نظر
امتیاز دهید
Yahoo Messenger Add To Favorites Add to Google Email Cloob 100 Balatarin Facebook twitter FriendFeed delicious

 ..:| شما هم مطالب جالب و خواندنی خود را با نام خود ارسال کنید |:..

 مطالب دیگر
  نكاتي براي افراد كوتاه قد
  هارون الرشيد از امام كاظم عليه السلام پندى كوتاه خواست
  داستان كوتاه - هديه پادشاه
  داستان هاي كوتاه وجالب
  سخنان و حكايت كوتاه اخلاقي
  داستان كوتاه
  متن كوتاه به زبان فارسي و انگليسي
  وقتی ریاضی دان عاشق می شود
  بهترين مدلهاي موي كوتاه از ستارگان هاليوود
  داستان كوتاه - دروغگو
  سه تا داستان كوتاه ولي قشنگ داريم بخونيد خوشتون مياد
  مدل موهاي كوتاه زنانه
  داستان كوتاه ( شراکت )
  داستانهاي كوتاه ديني
  يك داستان كوتاه انگليسي (با ترجمه ي فارسي)
  داستان كوتاه حميد
  جملات كوتاه انگيزشي
  داستان كوتاه (تاجر)
  داستان كوتاه انگلیسی (با ترجمه ی فارسی) Prescription
  داستان كوتاه - خيانت
  جمله هاي كوتاه زيبا

 

                بخش کاربری 

نام کاربری

کلمه عبور

 

[ ثبت نام ]

[ بازیابی کلمه عبور ]

 
         دسته بندی مطالب
 
                شعر پارسی 
   دیوان شعرا
   فال حافظ
                کاربران آنلاین 



alireza2020
کاربران مهمان 84 نفر
 
                محصولات روز 
 
 
  Copyright © 2010 - Takbarg.ir
All Right Reserved