تک برگ    تک برگ   
   پایگاه فرهنگی و تفریحی ایرانیان
  صفحه اصلی | قوانین | ورود |عضویت یا ثبت وبلاگ | طالع بینی | بازی آنلاین  | فروشگاه  | دیکشنری آنلاین

 اینجا هستید : بخش مطالب » علمی » بیوگرافی بزرگان » جـيـپـسي كـينـگـز از سيـر تا پيـاز

آموزش تافل
عاشقانه زیستن
تله پاتی
ساعت puma
  جـيـپـسي كـينـگـز از سيـر تا پيـاز   (بازگشت به لیست مطالب)



فرستنده :شاهرخ
بازدید : 69
امتیاز : 1

دسته بندی :علمی
بخش :بیوگرافی بزرگان


این مطلب یکی از مطالب بخش بیوگرافی بزرگان می باشد
آیا می خواهید لیست مطالب موجود در بخش بیوگرافی بزرگان سایت تک برگ را ببینید ؟ (اینجا کلیک کنید)

جـيـپـسي كـينـگـز از سيـر تا پيـاز

 جـيـپـسي كـينـگـز از سيـر تا پيـاز

 

يكي بود يكي نبود. در يك روستايي در جنوب فرانسه، هزار و نهصد و هفتاد و اندي سال بعد از ميلاد مسيح، دو تا برادر بودند به نام نيكولاس و آندره. اين دو برادر مثل همه برادرهاي دنيا بودند با اين تفاوت كه باباي آنها يك باباي معمولي نبود. باباي آنها مردي بود به نام «خوزه ريـس». از اين گذشته، شوهر عمه آنها هم يك شوهر عمه معمولي نبود بلكه آقايي بود با نام «مانيتاس د پلاتا». منظورم را كه مي‌فهميد؛ نمي‌فهميد؟!

ببينيد؛ اين خوزه ريس يكي از مشهورترين گيتاريست‌هاي سبك فلامنكو در زمان خودش بود. شوهر خواهرش هم تو مايه‌هاي خودش بود. اين دو نفر در زمان خودشان آنقدر موفق و مشهور بودند و آنقدر آلبوم‌هاي موسيقي‌شان فروش كرده بود كه توانسته بودند از اسپانيا بيايند فرانسه، آن هم جنوب فرانسه، و در ييلاق روزگار بگذرانند. ناگفته نماند كه ـ برخلاف تصور شما ـ روستاهاي جنوب فرانسه نه تنها شباهتي به روستاهاي خودمان ندارند، بلكه اصلا شباهتي به مناطق محروم ندارند.
خيالتان را راحت كنم، جنوب فرانسه جاي اعيان‌نشين است. اصلا همين اعيان نشيني بود كه دل نيكولاس و آندره را زد و تصميم گرفتند يك گروه موسيقي تشكيل بدهند و راه بيفتند دور فرانسه و دستي دستي خودشان را آواره كنند. راستش، صداي نيكولاس خيلي خوب بود. از طرفي، پسرعمه‌هايشان هم دستي در موسيقي داشتند، مخصوصا تونينو كه مهارتش در نواختن گيتار دست كمي از پدر و دايي‌اش نداشت. اين شد كه ژاكو و موريس و تونينو هم به آنها پيوستند و گروهي درست شد به نام «لاس ريـس» كه به فارسي خودمان مي‌شود «پادشاهان» يا «سلاطين». به همين سادگي!

جـيـپـسي كـينـگـز از سيـر تا پيـاز

خب، ناسلامتي آنها در خانواده‌هاي اهل موسيقي به دنيا آمده بودند. ژن موسيقي از يك طرف و سخت‌گيريهاي پدرانشان در مقام استاد، از طرف ديگر اين بچه‌ها را پاك هنرمند بار آورده بود. اعضاي جوان اين گروه تازه تاسيس، اولش مثل كولي‌هاي آواره و خانه به دوش به اين سو و آن سوي فرانسه مي‌رفتند و در جشن‌ها و مراسم عروسي و خلاصه در هر جايي كه مي‌شد برنامه اجرا مي‌كردند. بعد از مدتي هم پايشان به محافل معتبر و اشرافي‌ فرانسه باز شد و اين طوري بود كه جَو گير شدند و با خودشان فكر كردند حالا كه اينطور است چرا ما آلبوم ندهيم؟
اين را گفتند و رفتند و طي دوسال پياپي دو آلبوم مختلف ضبط كردند. اما از شما چه پنهان، هيچ استقبالي از آنها نشد كه نشد. آنها هم، درست مثل قهرمان‌ قصه‌ها، نااميد نشدند و آنقدر پشتكار به خرج دادند تا كم‌كم در موسيقي فرانسه اسم و رسمي پيدا كردند. حتي هواداراني هم به دست آوردند كه براي آنها سر و بعضا دست هم مي‌شكستند. داستان به همين منوال ادامه پيدا كرد تا اينكه خدا برايشان خواست و كلود مارتينز، تهيه كننده معروف، سر راهشان سبز شد. اين كلود مارتينز از آن آدم‌هاي زرنگ بود. او ابتدا كلي هندوانه زير بغل اين پنج نفر گذاشت و از موسيقي آنها تعريف و تمجيد كرد.

جـيـپـسي كـينـگـز از سيـر تا پيـاز

بعدش رو به آنها كرد و گفت: من يك پيشنهاد دارم. آن پنج نفر همگي يك صدا گفتند: چه پيشنهادي؟ مارتينز گلويي صاف كرد و گفت: فلامنكويي كه شما ارايه مي‌دهيد خيلي سنتي و تكراري است. همه كساني كه فلامنكو سرشان مي‌شود مي‌توانند كم و زياد، كاري مثل كار شما انجام بدهند. شما بياييد و نوآوري بكنيد. آن پنج نفر هم كه در تب جهاني شدن مي‌سوختند، گفتند: چه جوري؟
مارتينز هم كه بچه‌ي كف بازار بود و سليقه موسيقي آدم‌ها دستش بود، اين معجون را پيشنهاد كرد: فلامنكوي سنتي به اضافه كمي موسيقي از خاورميانه، كمي از امريكاي لاتين، كمي از شمال افريقا، و موسيقي راك به مقدار كافي! او از آنها خواست كه استعداد خانوادگي خود را نيز به اين معجون اضافه كنند و ترانه‌هاي جديدي بسازند.
آقا چشمتان روز بد نبيند؛ اين حرفها را كه مارتينز زد، رنگ اين بندگان خدا شد مثل گچ ديوار. آخر در آن سال‌ها، هر جور تغيير و نو‌آوري در موسيقي فلامنكو نوعي خيانت تلقي مي‌شد و خون اساتيد اين سبك را به جوش مي‌آورد. آنها براي يك لحظه تصوير پدرانشان را مجسم كردند كه كمربند به دست در آستانه در ايستاده‌اند و فريادكشان مي‌گويند: حالا ديگر كارتان به جايي رسيده كه به فلامنكو خيانت مي‌كنيد؟ اما از آن طرف هم، مارتينز ول‌كن نبود و آنقدر حرف زد و حرف زد تا بالاخره مخ‌شان را زد و آنها با استفاده از معجون پيشنهادي تهيه كننده‌ي خود، در سال 1987، دو ترانه بيرون دادند به نام‌هاي Djobi Djoba و Bamboleo.
راستش را بخواهيد، پدرانشان حتي فرصت نكردند كمربند‌هاي خود را براي تنبيه فرزندانشان از كمر باز كنند؛ چرا كه اين دو ترانه، جدول‌ پرفروشترين‌هاي موسيقي كشور فرانسه را تركاند و پول و شهرت به سمت قهرمانان قصه ما سرازير شد. و چه كسي دلش مي‌آيد فرزندان خود را، آن هم غرق در نور فلاش عكاسان و جلوي آن همه هوادار، تنبيه بدني كند؟!
شما بوديد اين كار را مي‌كرديد؟ نه، خداوكيلي مي‌كرديد؟ همين دو ترانه كافي بود تا سروكله مسوولان شركت سوني پيدا شود. آنها آمدند و با خود كلي اسناد و مدارك آوردند و امضا پشت امضا و بالاخره قرار شد آلبوم بعدي گروه با نام «جيپسي كينگز» يا همان «پادشاهان كولي» و توسط اين شركت چندمليتي به بازار بيايد.
دردسرتان ندهم؛ نام گروه هم تغيير كرد و گروه«لاس ريـس» نام آلبوم جديد را براي خود انتخاب كرد و شد همان «جيپسي كينگز» كه قبلا گفتم. همانطور كه مارتينز پيش‌بيني كرده بود اين آلبوم هم با استقبال زياد روبرو شد، و علاوه بر فرانسه در 12 كشور اروپايي، در بين 10 آلبوم برتر و پرفروش سال قرار گرفت.
بامزه‌تر اينكه حتي در كشوري مثل انگلستان هم كه مردم به موسيقي غير انگليسي روي خوش نشان نمي‌دهند و اه‌ اه و پيف پيف مي‌كنند، يخ كولي‌ها گرفته بود. خب، ديگر كجا مانده بود كه كولي‌ها از جدول فروشش بالا نرفته باشند؟ فقط مي‌ماند ايالات متحده.
آنها هم شال و كلاه كردند و رفتند آنجا. آنجا هم موفقيت پشت موفقيت تا كار به جايي رسيد كه رسما از آنها دعوت شد براي اجراي يك برنامه زنده در حضور جورج بوش (باباي بوش فعلي) به كاخ سفيد بيايند. كولي‌ها هم انگار نه انگار كه طرف رييس جمهور است و دعوت از نوع رسمي است، اين پيشنهاد را قبول نكردند و گفتند ترجيح مي‌دهند به فرانسه برگردند و اگر وقت آزادي دارند آن را با خانواده‌هايشان بگذرانند.
البته ناگفته نماند كه بعدها در همان سال، كولي‌ها به انگلستان رفتند و در تالار معروف «آلبرت هال» لندن اجراي مشتركي را با التون جان و اريك كلپتون برگزار كردند كه با استقبال فوق‌العاده‌اي روبرو شد و هزاران انگليسي غش و ضعف كردند كه آمار دقيقش البته يادم نيست.
از زندگي و اجراهاي زنده كولي‌ها، فيلم‌هاي مستند و تبليغاتي متعددي تهيه شد كه البته دو تا از آنها خيلي گل كرد و فروش فوق‌العاده‌اي هم داشت. يك كاست از بهترين كارهاي آنها نيز حدود يكسال و نيم پيش از سوي يك ناشر ايراني به بازار آمد كه ترجمه فارسي ترانه‌ها را هم ـ البته به شكلي بسيار پرغلط ـ ضميمه كاست كرده بود.
اين هم داستان پادشاهان كولي و پولدار فرانسوي كه البته اصليت اسپانيايي دارند. بالا رفتيم دوغ بود، پايين اومديم ماست بود، قصه ما، خداوكيلي، راست بود. ولي خب، يك كمي هم با اين كولي‌ها شوخي كرده بوديم كه اميدواريم دوستدارانشان به دل نگيرند.

جـيـپـسي كـينـگـز از سيـر تا پيـاز

 


ارسال نظر
امتیاز دهید
Yahoo Messenger Add To Favorites Add to Google Email Cloob 100 Balatarin Facebook twitter FriendFeed delicious

 ..:| شما هم مطالب جالب و خواندنی خود را با نام خود ارسال کنید |:..

 مطالب دیگر
  جـيـپـسي كـينـگـز از سيـر تا پيـاز

 

                بخش کاربری 

نام کاربری

کلمه عبور

 

[ ثبت نام ]

[ بازیابی کلمه عبور ]

 
         دسته بندی مطالب
 
                شعر پارسی 
   دیوان شعرا
   فال حافظ
                کاربران آنلاین 



nrg
کاربران مهمان 129 نفر
 
                محصولات روز 
 
 
  Copyright © 2010 - Takbarg.ir
All Right Reserved