|
[حضرت علی چون شنید که گروهی از یاران او شامیان را در جنگ صفین دشنام میدهند فرمود:] (انی اَکرَهُ لکم...)من، خوش ندارم شما دشنام گو باشید. لکن اگر کردههای آنان را باز گویید، و حالشان را فرا یاد آرید. به صواب نزدیک تر بود و در عذر خواهی رساتر[232].
فحش، لعن و طعن؛ از آثار عداوت: بدان که از آثار و لوازمی که بر حقد[233] و عداوت مترتب میگردد، ضرب و فحش ولعن و طعن است. و بسا باشد که اینها از مجرد غضب نیز صادر گردند و میشود که بهجهت همنشینی اوباش و اراذل، و مصاحبت فُسّاق و جُهّال، و کسانی که هرزهگو و معتاد به فحش دادن هستند، فحش دادن عادت کسی شود که بدون دشمنی و غضبی فحش به زبان او جاری گردد و شکی نیست که همه این امور، مذموم است و قبیح، و در شریعت غَرّا[234]، حرام صریحاند. و موجب حبط اعمال و مولد خسران مآلاند و ملایین[235] و حکماء ومتشرعه و سایر عقلاء بر خباثت آنها متفق، و عقل و شرع بر حرمت آنها، دو شاهد صادق.
و اما فحش و دشنام و هرزه زبانی و بدگویی، منشاء همه اینها خباثت نفس و دنائتطبع است.و هر که زبان او به اینها دراز، البته خبیث النفس و از جمله اراذل و اوباش، معدود است. بلکه از بعضی اخبار مستفاد میشود که رذل مخصوص شخصی است که مضایقه نداشته باشد از اینکه هر چه بگوید و هر چه به او بگویند.
و حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمودند که: «مؤمن نیست کسی که طعنهزن و لعن کن و فحشگوی و هرزه زبان است» و نیز فرمودند که: «بهشت حرام است بر هر فحشدهنده ». و در روایت دیگر از آن سرور مروی است که: «هرزهگویی و پردهدری از شعبههای نفاق است.» و نیز از آن حضرت منقول است که: «چهار نفرند که اهل دوزخ از آنها مُتأذیاند: یکی از آنها مردی خواهد بود که پیوسته چرک از دهان او جاری خواهد بود، و آنکسی است که در دنیا فحش گوی بوده و نیز از آن جناب مروی است که: «بهشت حرام است بر هر فحاش هرزهگوی کمحیایی که باک نداشته باشد از اینکه هر چه بگوید و از هر چه از برای او بگویند. وچنین شخصی را اگر تفتیش و تفحص کنی و به حقیقت امر او بر خوری یا ولد الزنا است، یا نطفه پدرش با نطفه شیطان ممزوج شده، و این شخص به وجود آمده».
از آن جناب مروی است که «از جمله بدان و اشرار بندگان خدا کسی است که مردم به جهت فحش گفتن او از همنشینی او کراهت داشته باشند».
و مخفی نماند که حقیقت فحش، عبارت است از: اظهار کردن امور قبیحه به الفاظ صریحه... و ارباب فساد و بیشرمان را عبارات فاحشه چند است که ذکر میکنند آنها را، و اهل شرافت و صاحبان نفوس طیبه متعرض آنها نمیشوند. بلکه اگر هم ذکر آنها ضروری شود به کنایه و رمز بیان مینمایند و بدان که جمیع الفاظی که متضمن بیشرمی و فحش هستند همه مذموم و قبیحاند، گو بعضی قبیحتر و ذم آن شدیدتر باشد، خواه در مقام دشنام و اذیت بگویی یا در محل شوخی و مزاح، یا مقامی دیگر. و چون این عبارات مختلفاند در قباحت، بعضی ازآنها مکروه و بعضی از آنها حراماند و بعضی حرام را تخصیص دادهاند به صورتی که در مقام دشنام و اذیت باشد نه در مقام شوخی یا به جهت عادت به هرزهگویی و دور نیست که بعضی الفاظ که بسیار فاحش هستند حرام باشند اگر چه در مقام دشنام باشند.
لعن: معنی آن راندن و دور کردن از خداست. پس شکی در بدی آن نیست و جایز نیست شرعا لعن کردن بر کسی مگر کسی که متصف به صفتی باشد که آن صفت به نص شریعت موجب دوری او از خدا باشد و مجوّز لعن او باشد و ذم شدید در اخبار در خصوص لعن کردن رسیده.
از امام محمد باقر علیه السلام مروی است که روزی حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله خطبه خواندند و فرمودند که: میخواهید خبر دهم شما را به بدان شما؟ عرض کردند: بلی یا رسول الله. فرمود: کسی که عطای خود را از دیگران منع میکند، و بندة خود را میزند، و تنها سفر میکند. پس مردم چنین گمان کردند که خداوند بندهای بدتر از چنین شخصی مخلوقی نیافریده. سپس حضرت فرمودند میخواهید خبر دهم شما را به بدتر از این؟ عرض کردند: بلی. فرمودند که: فحش دهنده لعن کننده که هروقت نزد او اسم مؤمنین مذکور شود ایشان را لعن کند و اسم او نیز چون نزد مؤمنین مذکور گردد او را لعن نمایند.[236]
نفرین نکردن مسلمان: مخفی نماند که دعای بد و نفرین به مسلمانان کردن نیز مانند لعن کردن است ومذموم است. و خوب نیست حتی بر ظَلَمه، مگر در صورتی که از شر و ضرر او آدمی مضطر و ناچار گردد.
در حدیث است که: «گاه است مظلوم این قدر نفرین ظالم میکند که مکافات ظلم او میشود و زیاد میآید، و این زیادتی از برای ظالم باقی میماند و روز قیامت مطالبه میکند».[237]
لعن نکردن دیگران: بدان که لعنت نشاید مردمان را، الا بر جمله کسانی که مذموماند، چنانکه گویی: «لعنت بر معتزلی و کرامی باد!.. اندر این خطری باشد و از این فسادی تولد کند، از این حذر باید کرد؛ مگر آنکه در شرع لفظ لعنت آمده باشد برایشان و اندر خبری درست شده باشد. اما شخصی را گفتن که «لعنت بر تو باد!» یا «بر فلان باد!»، این کسی را روا باشد که به شرع داند که بر کفر مرده است چون فرعون و بوجهل. و رسول (ص) قومی را از کفار نام برد و لعنت کرد، که دانست که ایشان مسلمان نخواهند شد. اما جهودی را گفتن که «لعنت بر تو باد!» اندر این خطری بود، که باشد که مسلمان شود پیش از مرگ و از اهل بهشت بود، و باشد که از این کس بهتر شود... پس به تسبیح مشغول بودن اولیتر از آنکه به لعنت ابلیس، تا به دیگری چه رسد! و هر که کسی را لعنت کند و با خویشتن گوید که این از صلابت دین است، آن از غرور شیطان باشد، و بیشتر آن باشد که از تعصب و هوا باشد.[238]
خوار نپنداشتن دیگران: روایت کردند که عیسی علیه السّلام میرفت با خاصان خود. دزدی او را بدید. پشیمانی در دلش افتاد. از پس ایشان روان شد. مردی ازیشان باز نگریست، گفت: این دزد در پی ما چه میکند؟ به چشم خواری در وی نگریست. خدای عزّوجلّ وحی کرد به عیسی علیهالسّلام که آن یار خویش (را) بگوی که تا کار از سر گیرد که همه کردار او باطل شد و به خوار داشت آن تایب، و آن دیگر را بگوی که کار از سر گیر که گناهانش آمرزیدم به پشیمانی.[239]
بدان که خدای تعالی پنج چیز اندر پنج چیز نهان کرد: اول رضای خویش را در میان طاعتها پنهان کرد تا در همه طاعتها دست همیزنند که اگر بدانستی طاعت کدام است، آن کردندی، و دیگر دست بداشتندی؛ و دیگر خشم خویش اندر میان معصیتها پنهان کرد تا بندگان از معصیتها برخیزند، ترسند که مگر خشم خدای تعالی درین معصیت است؛ و دیگر، شب قدر را در میان شبها نهان کرد تا همچنان عبادت کنند که طاعت و معصیت را گفتیم؛ چهارم نام بزرگ خویش را در نامهای خویش پنهان کرد، چنانکه گفت: «وَ لِلّهِ الْاَسْماءُ الْحُسْنی فَادْعُوهُ بِها»[240]؛ پنجم اَبْدالان[241] را در میان خلق نهان گردانید. اگر کسی مؤمنان را خوار دارد و اگر چه برهنه باشد یا گَردْناک یا پای برهنه، که اندرخبر آمده است که چندان جامگک[242] خََلق[243] پوشیده بودند که خلق ازیشان اندیشه نداشتند، اگر از خدای - عزّوجلّ - بخواستندی، آن کردی که ایشان خواستندی.[244]
|