|
|
|
|
متولد ایدز |
|
|
|
آنتی ویروسهای 2010 |
|
|
|
پوست کن جادویی |
|
|
|
هنرهای رزمی بروسلی |
|
This is some content within a DIV, shown inside this window instead
|
|
آشنايي با روح
کلـمه روح از لغت رَوْح و يا رُوْح آمــده اسـت. رَوْح به معنـي سرور، شادي، آسايش و نجات از غم و اندوه است. رُوْح به معني نفس کشيدن و دميدن است و از ريح مشتق شده، که به معني باد و نسيم ميباشد. پس به ياد داشته باشيد که روح بايد مانند نسيم، بهنرمـي و لطافت بهطور مرتّب و دائم در حرکت باشـد؛ روحـي که درجـا بزنـد، ساکن و بيحرکت باشـد، ديـگر روح نيسـت. روان را نيز به اين دليـل روان ميگوييم، که بايد روان و جاري باشد و دائم در حرکت باشد، روان نيز اگر ساکن و راکد شد، مانند آب راکد ميگندد. بايد گفـت در دنياي امروز، با کـمال تأسف روان و روح بسياري از انسانها، در اثـر سـنگيني تعلّقات دنيايي، ساکن و راکد شده، درجا زده و گنديده است، ايشان نيز بيخبرند و يا خويش را به بيخبري زدهاند.
علامهي طباطبائي در تفسير شريف الميزان مينويسد: « کلمة روح بهطوري که در لغت معرفي شده بهمعناي مبداء حيات است که جاندار بهوسيله آن قادر بر احساس و حرکت ميشود.» ( ترجمهي الميزان، ج 13 ، ص 270 )
روح يک کيفيت لطيف، مجرد، مؤثّر و نافذ است، که حقيقـت انسان را بهوجود ميآورد. روح حقيقتي وسيع است که ماوراي جسم فيزيکي و ماوراي مکان و زمان بوده، فاقد خصوصيات اجسام فيزيکي و مادّي است. حضرت امام صادق عليهالسلام ميفرمايند: « روح جسم لطيفي است که کالبد ستبري بر آن پوشانده شده است.» ( ميزان الحکمه، ج 5 ، ص 2155 )
روح فاقد جـرم، وزن، طول، عرض و ارتفاع است و مرگ به آن راه ندارد. روح مبداء حيات و عامل آگاهي است و آثاري در عالم وجود بروز ميدهد، که بسيار بديع و عجيب ميباشد. روح فاقد شکل و فرم است، ولي فقط براي اينکه به ذهن نزديک شود، ميتوان آن را به يک توده نور تشبيه کرد.
ابونصر محمد فارابي که از بزرگترين فيلسوفان مسـلمان به شمار ميرود، معتقد است که روح حقيقت وجود آدمي است و بعد از فناي جسم باقي ميماند. وي همچنين ميگويد: « روح انسان از جوهري آگاه به امور است، که در عالم ملکوت بوده و در آن عالم شکل دارد ولي زمان و مکان ندارد.» خواجه نصيرالدّين طوسي روح انسـان را جـوهر بسيط ميداند.
عقيدهي بيشتر عالمان و دانشمندان بر اين است که روح، جسمي نوراني، زنده و متحرک است، که از جهان برتر بوده، سرشتش با اين پيکر مادّي متفاوت است. آلن کارداک- پزشک و روحشناس معروف فرانسوي- روح را اصل هوشمند هستي و يا موجود هوشمند آفرينش معرفي مينمايد.
شيخ مفيد-که بهحق براي اسلام و مسلمين مفيد بود- معتقد است: «روح جسم لطيف و شفافي مانند هوا است که در بدن سير ميکند.» شيخالرئيس- ابوعلي سينا- روح انسان را يک ذات معنوي و منبع نيروهاي بيشماري ميداند که از ترکيب عناصر بهوجود نيامده است. از نظر ايشـان روح نمـيتواند دسـتخوش فسـاد گردد و پس از جدايي از بـدن، در هنگام مرگ، درعالم معقولات براي خود قدرت و مقامي حاصل ميکند، که از جايگاه او در زمين به مراتب بالاتر است.
دکتر رئوف عبيد استاد حقوق دانشگاه عينالشمس قاهره در کتاب خود چنين مينويسد: « فيلسوف و پزشک معروف ابوعلي الحسينبن عبداللهبن سينا که بهعنوان پيشکسوت فلاسفه در بررسي روح شمرده ميشود، دلايل بسياري مبني بر وجود روح و جاودان بودن آن بعد از مرگ ارائه ميکند و ميگويد: اي خردمند بينديش که تو امروز همراه با روح و نفس ميباشي که در تمام عمر همراه تو بوده است.»
بوعلي سينا در جاي ديگر مينويسد: « بدان که آن جوهر اصلي که در وجود انسان است پس از مرگ با نابود شدن جسم، نابود نميشود و بعد از جدا شدن از بدن، پوسيده و نابود نميگردد، بلکه همراه با پايداري آفرينندة خود، او نيز باقي و پايدار است، زيرا جوهر روح نيرومندتر از جوهر جسم است. »
اين دانشمند بزرگ قصيدهاي نيز در باب روح سروده است که به قصيدهي «عينيّهي روحيّه» معروف گرديده است. در اين قصيده که به زبان عربي ميباشد، کيفيت نزول روح و حلول آن در جسم و صعود آن به عالم بالا به زيبايي تشريح شده است.
آقاي محمّد شـاهوردي در فلسـفهي ابــنسـينا از قـول ايـن فيلسوف شهير چنين نقل ميکنـد: « نفـس (روح) صـورت جـوهري جـسم است و تا زمانـيکه نفس متّصل به جسم باشـد، ممکـن نيسـت ذات خود را عقلاً ادراک کند، مگر به واسطهي اعمال قواي خود امّـا معرفت نفس به ذات خويش که براي او حاصـل مـيگـردد، از باب معرفت عقليه نيست، بلکه معرفت تجربي غامضهايست که شخص در خلال اعمال از ذات خود تحصيل مينمايد و حقيقت آنست که نفس انساني وجود خالص خود را به طريق نوعي از تأمل ذاتي کامل به تجربه ادراک ميکند، ولي در هرحال به جوهر خاص خود نميرسد. »
با اوصاف مذکور ميتوان نتيجه گرفت که روح بخش اصلي وجود انسان است که ميتوان آن را به نرمافزار کامپيوتر تشبيه نمود و جسم فيزيکي نيز سختافزار آن ميباشد. بدون شک يک سيستم کامپيوتر فاقد نرمافزار، هيچگونه استفاده و کاربردي ندارد و نرمافزار نيز بدون در اختيار داشتن سختافزار نميتواند نمود و جلوه کند.
علامه سيد محمدحسين طباطبايي صاحب تفسير شريف الميزان ميفرمايند: «بهطور کلي نفس آدمي موجودي است مجرد، موجودي است ماوراي بدن و احکامي دارد غير احکام بدن و هر مرکب جسماني ديگر، بلکه با بدن ارتباط و علقهاي دارد و يا به عبارتي با آن متحد است و بوسيله شعور و اراده و ساير صفات ادراکي، بدن را اداره ميکند.»
ابن رشد- از بزرگترين فلاسفه مسلمان و از بزرگترين شارحان ارسطو- ميگويد:« ما روح و بسياري از چيزها را درک ميکنيم اما اندازه آنها را نميدانيم، و کاش حد و اندازه وجودي آن را درک ميکرديم، با اين حال ما ضرورت وجودي آن را درک ميکنيم که حضورش در جسم مايه حيات و تعادل جسم است و نبودش سبب سقوط و نابودي جسم ميگردد.»
ملا احمد نراقي نيز معتقد است که «روح چون از جنس مجردات است، به حقيقت او رسيدن و او را به کُنه شناختن در اين عالم ميسر نيست»، وي همچنين بيان ميکند که: حقيقت آدمي و آنچه که به سبب آن به ساير حيوانات ترجيح دارد، همان روح است که از جنس ملائکه مقدسه است. در نظر ايشان روح امري باقي است، که اصلاً و مطلقاً از براي آن فنايي نيست، و بعد از مفارقت آن از اين بدن و خرابي تن، از براي آن خرابي و فنايي نيست و نخواهد بود
|
|
|
|