3ـ تجويد
علم تجويد، زاييدة علم قرائت بوده و عبارت است از: قواعدي كه از قرائات
سبعه، استنباط و تدوين گرديده است. در علم تجويد از مخارج و صفات حروف و
ساير دستورهاي تلاوت قرآن مجيد، بحث ميشود. نخستين كسي كه اين علم را به
رشتة تحرير درآورد ابومزاحم موسيبنعبيدالله است كه در قرن چهارم
ميزيسته است[5].
4ـ قرّاء سبعه
قرائت قرآن، بين قاريان، در مواردي اختلاف داشت و چون تعداد قاريان در طي
ساليان متمادي افزايش مييافت، اختلاف قرائات نيز روز به روز زياد ميشد.
تا اين كه ابن مجاهد از ميان كليه قرائات، هفت قرائت را برگزيد. آنان
عبارتند از:
1ـ نافع، 2ـ ابنكثير، 3ـ ابوعمرو، 4ـ عاصم، 5ـ حمزه، 6ـ كسايي، 7ـ ابنعامر[6].
5ـ اسباب نزول
دانشي كه عهدهدار بيان و توضيح حوادث و جريانهاي تاريخي است كه نزول آيات قرآني را ايجاب كرده است[7].
6ـ آيات الاحكام
احكام شرعي داراي منابعي است كه از جملة اين منابع، قرآن كريم است. قرآن
در قالب تقريباً پانصد آيه، به بيان احكام شرعي از قبيل امر و نهي و مباحث
حقوقي پرداخته است. بررسي اين آيات از جهات گوناگون، در جهت كشف مقصود و
منظور شارع مقدّس، علم «آياتالاحكام» را به وجود آورده است[8].
7ـ تفسير
براي تفسير، معاني گوناگوني وجود دارد. از آن جمله تعريفي است كه امام فخر
رازي بيان ميكند: «تفسير، علمي است كه در آن، از الفاظ كلام پروردگار، از
جهت دلالت بر مراد و مقصود خداوند، بحث صورت ميگيرد».
به عبارت ديگر: تفسير، دانشي است كه در زمينة معاني آيات قرآن، اسباب
نزول، محكم، متشابه، ناسخ، منسوخ و ديگر شوؤن آن، گفتگو ميكند[9].
8ـ تأويل
تأويل در لغت به معني بازگردانيدن و رجوع است و در قرآن مجيد عبارت است
از: اِرجاع و رجوعدادن آيات متشابه، به يكي از معاني كه احتمال ميرود.
به عبارت ديگر: تأويل، معلوم كردن باطن آيه است. البته بعضي تفاوت چنداني از جهت معني، بين تفسير و تأويل، قايل نيستند[10].
9ـ فرق تأويل و تفسير
نظر مرحوم علاّمة طباطبايي در تفسير الميزان، آن است كه تأويل يك وجود
خارجي است و از سنخ تفسير نيست. تفسير گاهي به ظاهر است، گاهي به باطن،
اما تأويل از سنخ لفظ نيست، از نوع مفاهيم نيست، بلكه از سنخ واقعيت خارجي
است... تأويل به نظر علاّمة طباطبايي در مقابل تفسير است، زيرا تأويل، آن
عين خارجي است كه هيچ سنخيت با تفسير و مفاهيم تفسيري ندارد. ديگران تأويل
را بر همان برداشتهاي باطني حمل كردهاند، و در واقع تأويل را با تفسير به
باطن، در يك رديف و يك معنا گرفتهاند[11].
[5] . مصطفي اسرار، دانستنيهاي قرآن، ص 39.
[6] . محمد هادي معرفت، علوم قرآني، ص 189ـ 190، با تلخيص.
[7] . مصطفي اسرار، دانستنيهاي قرآن، ص 39.
[8] . همان، ص 40.
[9] . همان، ص 39.
[10] . همان، ص 40.
[11] . كيهان انديشه، شماره 39، ص 12، مصاحبه با آيتالله جوادي آملي.