تک برگ    تک برگ   
   پایگاه فرهنگی و تفریحی ایرانیان
  صفحه اصلی | قوانین | ورود |عضویت یا ثبت وبلاگ | طالع بینی | بازی آنلاین  | فروشگاه  | دیکشنری آنلاین

 اینجا هستید : بخش مطالب » مذهبی » حکایات » بهترين حالات براي مؤمنين

تله پاتی
لاغر بمانید
ترانه های کودکانه
آموزش خوشنویسی
  بهترين حالات براي مؤمنين   (بازگشت به لیست مطالب)



فرستنده :مژده صبا
بازدید : 229
امتیاز : 4

دسته بندی :مذهبی
بخش :حکایات


این مطلب یکی از مطالب بخش حکایات می باشد
آیا می خواهید لیست مطالب موجود در بخش حکایات سایت تک برگ را ببینید ؟ (اینجا کلیک کنید)

بهترين حالات براي مؤمنين

مرحوم علامه طهراني مي گويد :

يكي از سروران عزيز ما كه فعلا از اعاظم اهل نجف اشرف است و حقا مرد بزرگواري است ، نقل فرمود براي من كه ما از نجف اشرف عيال اختيار كرديم و سپس در فصل تابستان براي زيارت و ملاقات ارحام عازم ايران شديم و پس از زيارت حضرت ثامن الائمه به وطن خود كه شهري است در نزديكي هاي مشهد رهسپارگرديديم.

آب و هواي آنجا به عيال ما نساخت و مريض شد و روز به روز مرضش شدت كرد و هر چه معالجه كرديم سودمند واقع نشد و مظرف به مرگ شد و من در بالين او بودم و بسيار پريشان شدم و ديدم عيال من در اين لحظه فوت مي كند و من بايد تنها به نجف برگردم و در پيش پدرش و مادرش خجل و شرمنده گردم و به من بگويند دختر نو عروس ما را برد و در آنجا دفن كرد و خودش برگشت .

حال و اظطراب و تشويش عجيبي در من پيدا شد . فورا آمدم در اتاق مجاور ايستادم و دو ركعت نماز خواندم و توسل به حضرت امام زمان (عج) پيدا كردم و عرض كردم :

يا ولي الله ! زن مرا شفا دهيد ، اي ولي كارخانة خدا ! اين امر از دست شما ساخته است و با نهايت تضرع و التجا متوسل شدم ، آمدم در اطاق عيالم ، ديدم نشسته و مشغول گريه كردن است و زاروزار مي گريد . تا چشمش به من افتاد گفت : چرا مانع شدي ؟ چرا مانع شدي ؟ چرا نگذاشتي؟ من نفهميدم چه مي گويد و تصور كردم كه صحبت عادي مي كند و حالش سخت است . بعد كه قدري آب به او داديم و غذا به دهانش گذارديم قضية خود را براي من نقل كرد و گفت : عزرائيل براي قبض روح من با لباس سفيد آمد و بسيار متجمل و زيبا و آراسته بود ، به من لبخندي زد و گفت : حاظر به آمدن هستي ؟ گفتم : آري .

بعدا امير المؤمنين تشزيف آوردند و با من بسيار ملاطفت و مهرباني كردند و به من گفتند : من مي خواهم بروم نجف ، مي خواهي با هم برويم به نجف ؟ گفتم بلي خيلي دوست دارم با شما به نجف بروم . من برخاستم لباس خود را پوشيدم و آماده شدم كه با آن حضرت به نجف اشرف برويم ، همينكه خواستم از اطاق با حضرت خارج شوم ديدم كه حضرت امام زمان عجل الله آمدند و تو هم دامان امام زمان را گرفته اي . حضرت امام زمان به امير المؤمنين عرض كردند :‌ اين بنده به ما متوسل شده ، حاجتش را برآوريد .

حضرت امير المؤمنين سر خود را پائين انداخته و به عزرائيل فرمودند : به تقاضاي مرد مؤمن كه متوسل به فرزند ما شده است برو ؛ باشد تا موقع معين و امير المؤمنين از من خداحافظي كردند و رفتند . چرا نگذاشتي من بروم ؟

در روايات زيادي وارد شده است كه حضرت امير المؤمنين بر بالين محتضر در سكرات موت حاضر خواهد مي شوند . اين حضور از بهترين حالات براي مؤمنين خواهد بود و بهترين فرمان . خوشا به حال مؤمنين و شيفتگان ائمه اطهار كه چنين سعادتي نصيب آنها مي شود .


ارسال نظر
امتیاز دهید
Yahoo Messenger Add To Favorites Add to Google Email Cloob 100 Balatarin Facebook twitter FriendFeed delicious

 ..:| شما هم مطالب جالب و خواندنی خود را با نام خود ارسال کنید |:..

 مطالب دیگر
  بهترين زمان براي چربي سوزي
  برسی حالات مرگ(سمانه)
  بهترين حالات براي مؤمنين
  5 نوع خوراكي كه بهترين منبع براي دريافت انرژي مورد نياز بدن
  آب نمك بهترين ضد عفوني كننده دهان ودندان است
  غذاهاي مفيد براي حالات مختلف روحي
  استفاده مناسب از ويتامين‌ها بهترين راه مقابله با آلزايمر

 

                بخش کاربری 

نام کاربری

کلمه عبور

 

[ ثبت نام ]

[ بازیابی کلمه عبور ]

 
         دسته بندی مطالب
 
                شعر پارسی 
   دیوان شعرا
   فال حافظ
                کاربران آنلاین 



ramen



dearAMIR



omid2



baran0070
کاربران مهمان 113 نفر
 
                محصولات روز 
 
 
  Copyright © 2010 - Takbarg.ir
All Right Reserved